تله هم بگذاری کلاغ ها از این مردک خبر ندارند
پا در میان کرده تا این طرف بازار کراوات بکشد
جادو گر ، اگر نصف دخترش نفس می کشید
الان این همه چـِک برگشتی روی دستش پنجه نمی کشید
باد کنار دریا به موج تازه ای که می فرمود :
همراه بلال های رسیده از سفر ، باد کلاهکم را برد
فکر می کنم: سانتری فیوژهایی که در چند درصد مغزم خالی اند
به زودی با گوش هایم و در مقابل چشمانم ( )
( چیزی به جایش بگذار )!! چیزی مثل شاخ دراوردن – چیزی مثل شلغم و تربچه ....
( بهتر است « بینوایان » را امروز تا برسیم تمام کنیم )
دستی دارم از جای خودش در رفته دستی در کارهای نمد مالی
و دستی در ساحل که ماهیگیری بلد نیستم
( همینطور شانسی نفت می کشم )
در باره من جوری فکر نکن که از مسلمانی ام بی خبری
وصله هایی که به پیراهنم دارند همگی جیب های خالی اند
اینجا که حاجت هیچ سنگ تازه نیست
شیطان را در گوشی همراه ذخیره کرده ام
به فاحشه ها روی میز نمی شود دل بست
اینها به خواندن دست تو مشغولند - هیهات !
برای برگ های نگرفته ات نقشه می کشند - هیهات!
اصلا جنگ چرب و چیلی هنوز پا نگرفته
یعنی لوطی ! کاباره های شلوغ جای آزمایش است
وقتی به یک جام تِـلِنگم در برود
آنوقت ممکن است کسی را برای وقت پیری ام سفید کنم
مثلا همین شصتم ! قبل از اینکه 60 شود تا 59 را شمرده است
میخ در جای خودش هست حتی اگر آن چکش به جای دیگری اصابت کند
مادرم بدون اینکه بدانم به من گفت پسرم !
این بیت حافظ بیشتر از ترک شیرازی حالم را به هم می زند
حالا از کلیسا مردی آمد که هیچ دعایی بلد نبود
اما وقت سلام دادن از جیب هایش دست هایی درامدند
خیلی از این تراکتورها توی کله ام هار شدند
خیابان ها در راه گم شده و میل به خانه شدن نیست
گوسفند م ---- بع ع ع ع ------ بع ع ع ع ع
چوپان شدم و هی هی .. نمی زنم
گرگ شدم و هردو را خوردم
به سال 2012 هنوز ساعتی مانده بیا در جنگل اطراف این گرگ و میش
عاشق بلند ترین درخت جنگل باشیم
که برگ برگ چشمانم را دراوردم و عینک پوشیدم
هی ! مگه کوری ؟ آمریکا تا اینجا قرن ها فاصله است
ولی گوش هایت از من گرفته و تو که هنوز چشم به ساق و بازوی من داری
هر وقت می خواهیم گریه کنیم شعری است که به عاقبت ما دچار باشد
در آینه ای که هر طرفش بروی خودتی و خودت
حتی مرگ و خون خروس هایی که دیشب قوقولی قوقو می کردند
و مرغ هایی که از تخم افتادند نگرانمان نمی کند
شما فکر می کنید ما سرمان به موی دیگری خورده است ؟
بوی نیویورک تا چند برج نیمه کاره می رسد !!
حتی مُشتی که در این استکان گره خورده نمی تواند از من بگذرد
خیابانی که من از آن رد شدم همین امروز به اینجا رسید
اینجا خاکریزی که من باید به تو برسم :
رادیو بود که داشت « بینوایان» را پخش می کرد
« ویکتورهوگو » چند ستون آن طرف تر گریه می کند !

ای بابا !
خیلی کلشیه است که بگویی از خواب بیدار شدم
در حالی که صورتم به سمت آب ، قبله می کند
نوشتم :
قصه آدم و حوا جدید ترین قصه من است
مرا در جهنم اشتباه پدر کباب کنید
مادرم نکند گرسنه باشد !
**************************
اینجا را بخوانید :
السلام عليک يا ابا عبد الله، السلام عليک يابن رسول الله، السلام عليک يابن اميرالمؤمنين و ابن سيد الوصيين، السلام عليک يابن فاطمه الزهراء، السلام عليک يا ثارالله وابن ثاره، السلام عليک و علي الارواح الّتي حلّت بفنائک
يا اباعبدالله! إنّي سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم و وليِّ لمن والاکم و عدوّ لمن عاداکم
اللهم العن اباسفيان و معاويه و يزيدبن معاويه اللهم العن اوّل ظالم ظلم حقّ محمد و آل محمد و آخر تابع له علي ذلک
اللهم العن عبيدالله بن زياد و ابن مرجانه و عمربن سعد و شمرا و آل ابي سفيان و آل زياد و آل مروان الي يوم القيامه
السلام علي الحسين و علي علي بن الحسين و علي اولاد الحسين و علي اصحاب الحسين
اللهم اجعل محياي محيا محمد و آل محمد و مماتي ممات محمد و آل محمد
اللهم ارزقني شفاعه الحسين (عليه السلام) يوم الورود و ثبّت لي قدم صدق عندک مع الحسين و اصحاب الحسين الذين بذلوا مُهجهم دون الحسين عليه السلام

)روضه ای برای محرم (
صبحي كه ديوار عطش را ناز مي كرد
بغض غروب تشنگي را باز مي كرد
مويي كه باران بايد آن را شانه مي زد
با التهاب تشنگي پرواز مي كرد
دستي كه بايد تشنگان را آب ميداد
با نيزه هاي علقمه ابراز مي كرد
مضراب عشقي كه دمادم زخمه مي زد
آهنگ هل من ناصري را ساز مي كرد
خوني كه كام كودكي را آب مي داد
بايد به سوي آسمان پروازمي كرد !
پس كوچه هاي خيمه را اندوه مي كاشت
وقتي كه زخم تشنگي سر باز مي كرد
غم لابلاي خون ِخاكسترنشسته !!!!
گويي به سوگ عاشقي آواز مي كرد
چشمي به اوج سادگي دراشك روئيد
عصري كه خورشيد زمين اعجاز مي كرد
« قرآن به لب بر نيزه ها » خورشيد تابيد
جايي كه شب ، چتر سياهي باز مي كرد
مشكي كه لب بر روي لبهاي تو مي بست
شايد كه شرم از گفتن اين راز مي كرد
لبها يي از تو تشنه تر بر تيغ مي خورد
حلقومي ازآقا جلــوتر تيغ مي خورد
ما در شكم هامان سرابي سير كرديم
با نان ِعشرت بي گمان در گير كرديم
زنجير بر پاي اسيران بسته بوديم
با مومنان ظاهري پيوسته بوديم
با كوفيان برجاي پيغمبر(ص) نشستيم
بر پاي محراب و سر منبر نشستيم
باور كن آنجا ما فقط نيرنگ بوديم
در سينه دل ؟ نه ! صاحبان سنگ بوديم
شمشیرهامان هی هی خون می سرودند
گویی که قصد جان مجنون می نمودند
چشم هزاران کوفی از خون داغ می شد
حتی کبوتر در بیابان زاغ می شد
شاید تنور خولی از این غم بسوزد
شاید بیاید روضه ی دیگر بگوید
خون حرف اول بود و خون مجرای آخر
اصلا بیابان جای واویلای آخر
گفتم خدا حافظ ، مگر دل خواب دارد ؟
یک گوشه چشمی به این محراب دارد
گفتم بزن نی ، نی هزازان حرف دارد
از شیهه ی اسب و سواران حرف دارد
گفتم بزن نی ، نی فراوان درد دارد
یعنی به پهنای بیابان درد دارد
ني ازدل اندوه ليلا بي خبر بود
آواي ني تا نيمه ي شب دربدر بود
ني با سري كه در سر خود راه مي برد
72 خورشيد را تا ماه مي برد
شايد براي جشن اين ديدارمي رفت
زينب براي الوداع يار مي رفت
زينب بيا زيباترين بيتم تو هستي
جان خودم، آقاترين بيتم تو هستي
تنها تو تنهايي غزل بودي ، تو بودي
تنها تو در پاي عمل بودي ، تو بودي
شب گریه هایت خاطرات درد بودند
مردان کوفه زن که نه ! نامرد بودند
یک روز با مسلم ولی یک روز دیگر
هم دل بریدند از تو و هم از حسین سر
مي خواهم از عباس هم بيتي بيايد
اززمزم احساس هم بيتي بيايد
مي خواهم از چشم تو شبنم را بگويم
گل نقره ي زيباي نم نم را بببویم
ليكن زبانم كور و دستم لال مي شد
هرجا كه حرف ازروضه ي امسال مي شد
----------------
شعر جدید احسان مهدیان در وبلاگ بچه های جنگ
پروژه تحقیقی : از نیما تا ارتعاش

با همه اتفاقات و حواشی خوشبختانه این پروژه ( نیما تا ارتعاش ) توسط شاعر جوان و موفق ایرانی خانم لیلا حکمت نیا دو سال پی در پی در جشنواره خوارزمی شرکت داده شد . و موفق شد ضمن تاثیر در روند جشنواره به عنوان یکی از پذیرفته شدگان دور ه نهایی به مقام سوم پژوهش ها دست یابد.
من برای لیلا حکمت نیا و استاد مشاور محترمش شاعر گرامی خانم مهندس لیلا مشفق آرزوی موفقیت نموده و فکر می کنم این موفقیت چیزی نبود و نیست جز افزایش مسئولیت این عزیزان !
